آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

چشم هایم را میبندم شاید خودم را درونم یافتم

نویسندگان

۱۰ مطلب توسط «من ...» ثبت شده است

میشه

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۲ ق.ظ

فقط کافیه بپذیری کسی منتظرت نیست ...

همین 

کسی از برگشتنت خوشحال نمیشه و مشتاق شنیدن صدات نیست 

فقط کافیه به خودت بگی دیدی نبودنم با بودنم هیچ فرقی نداشت 

من همیشه بین بودن و نبودنی که هردوش یکیه نبودنو انتخاب کردم 

اومدم اعتراف کنم من حالا دیگه باور کردم که کسی منتظر صدای عبور کرده از تارهای صوتی گلوی این دختر قصه نشسته در اتاقش نیست ...

اره نیست 

خیلی زمان میبره پذیرفتنش 

خیلی ساده به نظر میاد 

خب ندارن نمیخوان نمیتونن 

اما بارها که تکرارش میکنی و حسش میکنی بازم دلت جلوت سینه سپر میکنه که نمیخوام قبول کنم 

اون لحظه اشکت درمیاد 

شده تا حالا دلت بخواد دلتم بذاری و بری سفر 

عین معجزه بود همه چی جور شد 

زدم زیر گریه اون همون  تلنگر بود که گلوم منتظرش بود 

اینو مینویسم تا همیشه ته دلم بمونه عهدی که ته دلم باهات بستم 

نمیدونم کی میشه که بیام 

اما فقط میخوام بگم مرسی بهم نشون دادی یادم هستی 

همه غصه های ته دلم با اشکام ریخت 

حالا اروم ترم 

حالا مطمئنم ته دلم میشه 

۰ نظر ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۲

عایا

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۷ ق.ظ

کسی بیدار هست ؟

۱۱ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۷

جغدوار

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۴ ق.ظ

ما را همه شب نمیبرد خواب 

۱۱ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۴

حال عجیبیست

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ق.ظ

دلتنگی...

۶ نظر ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۷

ساعت ۳.۳۳

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۴ ق.ظ

دلم میخواد موهامو کوتاه کوتاه کنم و خاکستریش کنم ...

۶ نظر ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۴

کوله ات را جمع میکنی و میروی

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ



۴ نظر ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۲

دلخوشی میون این همه آشوب ساکن در من

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴ ق.ظ

دیشب خیلی اتفاقی رفتم عضو یه کانال شدم و دیدم شات یه پست از پستامو با هشتگ وبلاگ های دوست داشتنی ام پست کرده بود 

حس خوبی بود 

با اینکه نمیشناختمش اما یه حس غریبه آشناگونه عجیبی ته دلم موند 

جالبه با نوشته هات بتونی با ذهن و حتی قلب ادما ارتباط برقرار کنی 

دوست داشتنی همین ارتباط ندونسته ی اتفاقیه 

# خواننده های دوستداشتنی وبلاگ عزیزم

۷ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۴

کاندوم مهم ترین دغدغه جامعه بشریت

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۷ ب.ظ

اون با اینکه پاهاش کلی زخم شده بود بازم شلوارک کوتاه میپوشید و بدون اینکه موهای پاهاشو بزنه میومد باشگاه 

 یه بارم دیده نشده آرایش کنه 

دلش میخواد موهاشو پسرونه کوتاه کنه و تیپ آزاد خودشو بزنه 

خانوم بودن اونقدر هاام براش جذاب نیست 

امروز مچ دست چپش برگشت و کبود شد اما جفت بازیاشو برد 


از فقیر ترین محله شهر پیاده سر ظهر رد شد و به داشته هاش فکر میکرد 

به قیافه خسته آدما نگاه میکرد که هدفشون از زندگی زنده موندن بود 

به لباسای کهنه کفشای داغون و امید ته چشمشون 

به مغازه هایی که سالها تغییر نکرده بود و خونه های قدیمی که حالا انگار هیچکس جز اون حواسش بهشون نبود 

به دغدغه آدما

عجیب بود با وجود اون همه سرو صدا هیچی نمیشنید 



بار ها تو اون محله قدیمی که از هر خونه صدای سه چهار تا بچه قدونیم قد که تو بدبختی و فقر بودن و اون اوضاع داغون محله ای که تو کوچه هایی که بچه هاش پابرهنه بازی میکردن سرنگ تزریق دیده بود به این فکر میکرد کاش جای کمک مالی میشد بهشون کاندوم داد تا جون چند تا بچه بی گناه که قراره تو فقر و بدبختی مطلق به وجود بیان و تو فلاکت اسفناک تری از بین برن نجات داد 


و دقیقا همون لحظه به این فکر میکرد اگه کاندوم بگیره دستش تا بتونه بهشون برسونه چه برخوردی ممکنه باهاش بشه 


شاید باید کاندومو از پنجره انداخت داخل خونشون یا گذاشت دم در و زنگ زد و فرار کرد 

مهم نیست چطور 


اما به این فکر میکرد از نون شب براشون واجب تره تا چرخه فقر در حداقل ترین حالت ممکن با سرعت کمتری ادامه و گسترش پیدا کنه 


پیوست مهم: پست قبل نه تنها بیشترین کپی رو داشت بلکه بیشترین آنفالو هم در وبلاگم ثبت شد ! :)  الان دیگه خودمونیم راحت باشید بروبچ !

۷ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۷

نگفتمت

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهان سرخ آتشت مینهند

۷ نظر ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۷

تنها باقی مانده از من

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۳۶ ق.ظ



۱ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۳۶