آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره
چشم هایم را میبندم شاید خودم را درونم یافتم
بایگانی
نویسندگان
چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ق.ظ

گذشته ...

یکی نوشته های گذشتمو خونده ...

مهم نیست اینو از کپی کردنش فهمیدم


منو برد به اولین عاشقانه های ساده دختر قصه ...

دختر قصه ای که از ته قلبش مینوشت و اولین تجربه هاشو میگذروند 

اره من عاشق شدم 

برای عشقم نوشتم 

و همون قدر ساده ادامه دادم 

حالا روزها گذشته ...

میفهمی ؟ کلی شبانه روز 

کلی ساعت 

کلی اتفاق 

اما من هنوزم آدم همون نوشته هام ...

همون کلمه ها 

تو چی ؟ تو همون ادم هستی ؟ 

تو همونی ؟ 

ادم همون حرفا همون نوشته ها همون حسا همونی هنوز ؟ 

چیزی که عوض شد اطرافم بود من برا تارا موندن جنگیدم دیدی چقدر جون کندم ؟ 

ندیدی ..  واست مهم نبود 

نمیدونم 

لابد با خودت میگی اینم دیوونه شد 

اره من خستم از منطقی بودن 

از منطقی که تو حتی باورش نداری از جدال از بحث 

دلم از همون رویاها میخواد دیدی؟ حتی تصورشم برام ارزو شده 

روزی چند تا آدم به نقطه ای که من رسیدم میرسن ؟ چه اهمیتی داره ... هیچی 

۹۷/۰۸/۰۹
Asare ..

نظرات (۵)

۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۴ یه بنده خدا
پای استدلالیان چوبین بود
پاسخ:
وات؟
۱۰ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۲ یه بنده خدا
میگی از منطق خسته شدی
دعوای عرفا و منطقیون رو منظورم بود
عرفا یه بیت داشتن برای شکایت و مسخره کردن منطقیون که میگفت:پای استدلالیون چوبین بود ...
پاسخ:
نشنیده بودم تا بحال
۱۰ آبان ۹۷ ، ۲۳:۲۵ یه بنده خدا
به هر حال هرکسی که اطلاعات ما رو نداره خخخ
پاسخ:
حتی گوگل !!
۱۱ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۰ یه بنده خدا
بله پس چی
پاسخ:
اعتماد به سقف کاذب
۱۱ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۵ یه بنده خدا
کاملا واقعی
پاسخ:
من سکوت میکنم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">