آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره
چشم هایم را میبندم شاید خودم را درونم یافتم
بایگانی
نویسندگان
يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ق.ظ

مبهم ناممکن

در یک اتاق سرد گوشه خانه بعد از آن همه گریه نشستم و به فکر های اوار شده در سرم فکر میکنم 
همه روز های رفته و نیامده روی سرم اوار شده و فکر چه شد و چه میشود 
دلم میخواهد دور شوم از همه از فضای متشنج اطرافم و روزهای ناارامی که میگذرد و تمام نمیشود 
به رازهای قلبم به نگفته های درونم به مچاله شدن های وجودم به پس زده شده های مزمنم به اشک های ریخته ام 
گاهی دغدغه ی ادمها برایم مسخره تر میشود در برابر این همه فشاری که از همه طرف تحمل میکنم 
چشمهای بسته ام ارامشی نمیابد 
مبهم تر ازینی که هست ممکن نمیشوم 
حالم گرفته 

۹۷/۰۷/۲۲
Asare ..

نظرات (۱)

:((((
چی بگم والا :(((
بیا یه روز همو ببینیم :دی 
دلت وا میشه بخدا :)))
پایه ای ؟ 🤔

پاسخ:
اره معلومه که پایه ام :)
فقط الان اونجا نیستم برگشتم سریع پیام میدم حتمی بریم بگردیم خوش بگذرونیم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">